خدایا ، به فرشتگانت بسپار که در لحظه لحظه نیایش خویش فرزند مرا از یاد نبرند . . .
دخترکم سلام ... میدونم خیلی وقته به وبلاگت سر نزدم و مطلبی ننوشتم ... خودتم خوب میدونی که این روزا چقد درگیر تو هستم ...درگیر بستری شدن تو بیمارستان و خلاصه مواظبت از تو ... خدا رو شکر بدنت داره به داروها جواب میده ... دور دوم بستری شدنت هم تموم شد و 8 روز تو بیمارستان موندیم . نمیدونم از چی بگم و از کجا بگم ... از طرفی دوس ندارم تو وبلاگت از بیماری و ناراحتی بنویسم ولی خوب چاره ای نیست .اینا هم بخشی از سرنوشت ماشد . ولی به اون خدایی که بعد 7 سال تو رو به من داده ایمان دارم ...ایمان دارم همونجور که تو رو به ما هدیه کرد این بارم معجزشو نشون میده و سلامتی تو رو بهمون هدیه میده .... واقعا میدونم که این کارو میکنه . دعامی...
نویسنده :
مامان مهشید و بابا کمال
16:38








